بزرگترین انقباض فصلی ثبتشده
با تعطیلی گسترده، اقتصاد آمریکا انقباضی را تجربه کرد که مقایسهاش با هر دوره قبلی معنا نداشت. اهمیتش رسمی کردن عمق بحران بود.
عمق توقف اقتصاد رسمی شداندازهگیری رشد کل اقتصاد آمریکا و مرجع سنجش رکود یا رونق
با تعطیلی گسترده، اقتصاد آمریکا انقباضی را تجربه کرد که مقایسهاش با هر دوره قبلی معنا نداشت. اهمیتش رسمی کردن عمق بحران بود.
عمق توقف اقتصاد رسمی شدبا بازگشایی، همان اقتصاد بزرگترین جهش تاریخش را ثبت کرد. این دو فصل پیاپی نشان دادند عدد سالانهشده در شرایط استثنایی ارقامی میسازد که با تجربه معمول ارتباطی ندارند.
روایت بازگشت سریع تثبیت شدپس از دورهای طولانی رشد، نخستین فصل منفی ثبت شد. بخش بزرگی از آن به تجارت خارجی و موجودی انبار برمیگشت و نه به ضعف تقاضای داخلی.
بحث رکود فنی از همینجا شروع شددومین فصل منفی پیاپی ثبت شد و طبق قاعده رایج، رکود فنی رخ داده بود. ولی هیچ نهادی رکود اعلام نکرد، چون بازار کار همچنان ماهانه صدها هزار شغل میساخت.
قاعده دو فصل منفی در آمریکا حرف آخر را نمیزنددر شرایطی که نرخ بهره بالا بود و بسیاری انتظار رکود داشتند، رشد بسیار قویتر از پیشبینی درآمد.
امید به کاهش زودهنگام نرخ کمرنگ شدبرآورد مقدماتی فصل اول: رشد ضعیفتر از انتظار و همزمان شاخص قیمت درون همان گزارش داغتر از انتظار. یعنی اقتصاد کند شده بود ولی تورم کم نشده.
سهام ریخت و بازده اوراق بالا رفتGDP آمریکا نام کوتاه Gross Domestic Product است، یعنی تولید ناخالص داخلی: ارزش کل کالاها و خدماتی که در یک دوره مشخص داخل مرزهای این کشور تولید میشود. اداره تحلیل اقتصادی آمریکا (BEA) آن را به شکل فصلی منتشر میکند، ساعت ۱۶:۰۰ به وقت تهران در ماههای تابستان و ۱۷:۰۰ در ماههای زمستان.
GDP آمریکا جامعترین سنجه سلامت اقتصاد است. همه دادههای دیگری که در تقویم اقتصادی میبینید، از اشتغال تا خردهفروشی، در نهایت تکههایی از همین تصویر بزرگ هستند.

نقطه ضعفش هم همین جامع بودن است: چون جمعآوری این حجم داده وقت میبرد، عدد با تاخیر میآید. وقتی رشد فصل گذشته منتشر میشود، آن فصل ماههاست تمام شده و بازار از روی دادههای ماهانه حدسش را زده است.

یک تفاوت فنی هست که اگر ندانید، مقایسههایتان غلط میشود. آمریکا رشد را به شکل سالانهشده منتشر میکند.
یعنی رشد یک فصل را میگیرند و میپرسند اگر همین سرعت چهار فصل ادامه پیدا کند، سال چقدر رشد میکند. رشد فصلی نیم درصد به عددی حدود دو درصد تبدیل میشود.
منطقه یورو و بریتانیا این کار را نمیکنند و همان رشد فصلی خام را منتشر میکنند. برای همین وقتی میبینید رشد آمریکا سه درصد و رشد منطقه یورو نیم درصد است، این دو با هم قابل مقایسه نیستند. برای مقایسه درست باید عدد اروپا را در حدود چهار ضرب کنید یا عدد آمریکا را تقسیم.

نکتهای که تازهکارها را گیج میکند این است که هر فصل سه بار منتشر میشود، با یک ماه فاصله.
برآورد مقدماتی حدود یک ماه پس از پایان فصل میآید. ناقصترین نسخه است، چون بخشی از دادهها هنوز نرسیده و اداره آمار برایشان تخمین میگذارد. با این حال پرنوسانترین نوبت هم همین است، چون نخستین عدد رسمی از آن فصل است.
برآورد دوم یک ماه بعد میآید، با داده کاملتر تجارت خارجی و موجودی انبار. بازنگریهای بزرگ معمولا در همین نوبت رخ میدهند.
برآورد سوم نزدیکترین عدد به واقعیت است. تا آن لحظه بازار مدتها جلوتر رفته و واکنش معمولا ناچیز است، مگر بازنگری غیرمنتظرهای رخ داده باشد.
نتیجه عملی: اگر در تقویم اقتصادی دیدید که GDP آمریکا سه ماه پیاپی منتشر میشود، اشتباهی رخ نداده. برای برنامهریزی، نوبت اول را رویداد پرریسک حساب کنید و دو نوبت بعدی را داده معمولی.

چهار جزء عدد GDP آمریکا را میسازند و سهمشان بسیار نابرابر است.
مصرف خانوار حدود دو سوم کل را میسازد. سنگینترین جزء است و مهمترین چیزی که بازار میخواند. برای همین گزارش خردهفروشی و مخارج شخصی اینقدر اهمیت دارند: آنها پیشنمای همین جزء هستند.
سرمایهگذاری شامل ساختوساز، خرید تجهیزات و تغییر موجودی انبار است. پرنوسانترین جزء و منبع بیشتر غافلگیریها.
مخارج دولت خرید کالا و خدمات توسط دولت فدرال و ایالتی را میشمارد. پرداختهای انتقالی مثل کمکهای اجتماعی در آن نیستند، چون مبادله کالا نیستند.
خالص صادرات یعنی صادرات منهای واردات. در آمریکا این عدد معمولا منفی است و از رقم کل کم میکند.
عدد تیتر گزارش GDP آمریکا میتواند گمراهکننده باشد و دو تصحیح رایج برایش وجود دارد.
وقتی شرکتها انبارشان را پر میکنند، آن تولید در همان فصل شمرده میشود حتی اگر هیچکس آن کالا را نخریده باشد. فصل بعد که از همان انبار میفروشند، عدد کاهش نشان میدهد. برای همین یک فصل خوب که همهاش از انبار آمده، عملا قرض گرفتن از فصل بعد است.
سنجهای که موجودی انبار و تجارت خارجی را حذف میکند و فقط تقاضای واقعی داخلی میماند. تحلیلگران آن را هسته رشد میدانند. وقتی عدد تیتر ضعیف باشد ولی این سنجه قوی، بازار پیام دوم را جدیتر میگیرد.
همراه رشد GDP آمریکا، یک سنجه تورمی هم منتشر میشود: شاخص قیمت تولید ناخالص داخلی. این عدد گسترهای وسیعتر از CPI دارد، چون قیمت هر چیزی را که در اقتصاد تولید میشود میسنجد، از جمله تجهیزات صنعتی و خدمات دولتی.
اهمیتش برای معاملهگر این است که دو پیام در یک گزارش میآید. بازار باید همزمان بگوید رشد چطور بود و تورم چطور. وقتی هر دو در یک جهت باشند، حرکت روشن و پایدار است. وقتی خلاف هم باشند، مثلا رشد ضعیف همراه با تورم داغ، بدترین ترکیب ممکن شکل میگیرد و بازار سردرگم میشود.
پرسش منطقی درباره GDP آمریکا این است: اگر عدد با تاخیر میآید و بازار از قبل حدسش را زده، چرا هنوز مهم است.
پاسخ در سه چیز است. اول، این تنها سنجه رسمی و جامع رشد است و همه بحثهای اقتصادی به آن ارجاع میدهند. دوم، بازنگریها میتوانند تصویر گذشته را کاملا عوض کنند و بازار به آن واکنش نشان میدهد. سوم، شاخص قیمت همراهش یک اطلاعات تازه است که در دادههای ماهانه دیده نمیشد.
نکته چهارمی هم هست: تعریف رسمی رکود. قاعدهای رایج میگوید دو فصل منفی پیاپی یعنی رکود فنی. در آمریکا اما یک کمیته مستقل با نگاه به مجموعهای گستردهتر از دادهها، از جمله اشتغال و درآمد و تولید صنعتی، رکود را اعلام میکند. سال ۲۰۲۲ نمونه زنده این تفاوت بود: دو فصل منفی ثبت شد و هیچ رکودی رسما اعلام نشد، چون بازار کار همچنان قوی بود.
چون GDP آمریکا با تاخیر میآید، تحلیلگران به مدلهایی روی آوردهاند که رشد فصل جاری را بهصورت زنده تخمین میزنند. این مدلها هر بار که یک داده ماهانه منتشر میشود، پیشبینیشان را بهروز میکنند.
سازوکارشان ساده است: هر جزء تولید ناخالص داخلی پیشنمای ماهانهای دارد. مصرف از خردهفروشی و مخارج شخصی حدس زده میشود، سرمایهگذاری از دادههای ساختوساز و سفارش کالاهای بادوام، و تجارت خارجی از آمار ماهانه واردات و صادرات. مدل این تکهها را کنار هم میگذارد و عددی میسازد.
ارزش عملی این ابزار برای معاملهگر دو چیز است. اول اینکه پیش از انتشار رسمی میدانید بازار چه انتظاری دارد. دوم اینکه وقتی یک داده ماهانه منتشر میشود، میبینید آن داده برآورد رشد را چقدر جابهجا کرده، و همین نشان میدهد چرا بازار به آن واکنش نشان داده است.
عددی که در تیتر خبرها میبینید، رشد واقعی است، یعنی اثر تورم از آن حذف شده. رشد اسمی، یعنی ارزش ریالی تولید به قیمت روز، عدد بزرگتری است و کمتر نقل میشود.
این تفکیک اهمیت عملی دارد. در سالهایی که تورم بالا بوده، اقتصاد میتواند رشد اسمی چشمگیری داشته باشد در حالی که تولید واقعی تقریبا ثابت مانده. برای سنجش رفاه و سلامت اقتصاد، رشد واقعی معیار است.
یک سنجه سوم هم وجود دارد که کمتر دیده میشود: تولید ناخالص داخلی سرانه. رشد جمعیت میتواند عدد کل را بالا ببرد در حالی که سهم هر نفر کم شده باشد. تحلیلگرانی که به کیفیت رشد نگاه میکنند، این نسخه را جدا میسنجند.

با تعطیلی گسترده، اقتصاد آمریکا بزرگترین انقباض فصلی تاریخ ثبتشدهاش را تجربه کرد. عدد آنقدر بیسابقه بود که مقایسهاش با هر دوره قبلی معنا نداشت. اهمیتش رسمی کردن عمق بحران بود.
با بازگشایی، همان اقتصاد بزرگترین جهش فصلی تاریخش را ثبت کرد. این دو فصل پشت سر هم نشان دادند که در شرایط استثنایی، عدد سالانهشده میتواند ارقامی بسازد که هیچ ارتباطی با تجربه معمول ندارند.
پس از یک دوره طولانی رشد، نخستین فصل منفی ثبت شد. بخش بزرگی از آن به تجارت خارجی و موجودی انبار برمیگشت و نه به ضعف تقاضای داخلی، ولی بحث رکود از همانجا شروع شد.
دومین فصل منفی پیاپی ثبت شد و طبق قاعده رایج، آمریکا وارد رکود فنی شده بود. با این حال هیچ نهادی رکود اعلام نکرد، چون بازار کار همچنان ماهانه صدها هزار شغل میساخت. این مهمترین درس این صفحه است: قاعده دو فصل منفی در آمریکا حرف آخر را نمیزند.
در شرایطی که نرخ بهره بالا بود و بسیاری انتظار رکود داشتند، رشد بسیار قویتر از پیشبینی درآمد. نتیجهاش این بود که امید به کاهش زودهنگام نرخ بهره کمرنگ شد و بازده اوراق بلندمدت به سطحهای چند ساله رسید.
در ۲۵ آوریل ۲۰۲۴ برآورد مقدماتی فصل اول منتشر شد: رشد ضعیفتر از انتظار، و همزمان شاخص قیمت درون همان گزارش داغتر از انتظار. یعنی اقتصاد کند شده بود ولی تورم کم نشده. سهام ریخت و بازده اوراق بالا رفت. این نمونه بهترین توضیح برای اهمیت خواندن هر دو عدد است.

در دقایق پیش از انتشار GDP آمریکا، حجم کم میشود و قیمت آرام میگیرد. در لحظه انتشار اسپرد چند برابر میشود و حرکت اول به عدد رشد واکنش نشان میدهد.
ویژگی خاص این گزارش، دو پیام همزمان است. چند ثانیه بعد که معاملهگران شاخص قیمت را هم میبینند، حرکت اول میتواند تعدیل یا حتی برعکس شود. اصلاح دوم وقتی میآید که اجزا خوانده شوند و معلوم شود چقدر از رشد به موجودی انبار برمیگردد. برای همین ورود در ثانیههای اول روی این گزارش، از دادههای تکعددی پرریسکتر است.

یک نکته تقویمی: برآورد مقدماتی هر فصل معمولا یک روز پیش از گزارش مخارج شخصی و شاخص PCE منتشر میشود. یعنی دو روز پشت سر هم داده سنگین دارید و بازار روز دوم اغلب واکنش روز اول را تصحیح میکند. راهنمای کاملتر را در درس معامله در زمان اخبار و منطق پشت نرخ بهره را در درس نرخ بهره در فارکس نوشتهایم.
| داده | تناوب | تاخیر | میزان تاثیر |
|---|---|---|---|
| GDP آمریکا | فصلی، در سه نوبت | یک تا سه ماه | زیاد |
| شاخص ISM | ماهانه | یک روز | زیاد |
| خردهفروشی | ماهانه | دو هفته | زیاد |
| تولید صنعتی | ماهانه | دو هفته | کم |
تفاوت اصلی در توازن دقت و سرعت است. شاخص ISM سریعترین سنجه است ولی نظرسنجی است و عدد واقعی نمیدهد. GDP آمریکا دقیقترین است ولی دیر میآید. برای همین تحلیلگران از برآوردهای زنده استفاده میکنند: مدلهایی که با انتشار هر داده ماهانه، پیشبینی رشد فصل جاری را بهروز میکنند. ساعت دقیق همه این دادهها را در تقویم اقتصادی ببینید.
GDP آمریکا جامعترین سنجه اقتصاد بزرگترین بازار جهان است. سالانهشده بودنش را در مقایسهها فراموش نکنید، بدانید هر فصل سه بار منتشر میشود و نوبت اول پرریسکترین است، و همیشه شاخص قیمت همراهش را هم بخوانید. داده رسمی روی سایت اداره تحلیل اقتصادی آمریکا منتشر میشود. فهرست رویدادهای مهم دیگر را هم در صفحه اخبار و گزارشهای مهم بازار جمع کردهایم.
ساعت ۸:۳۰ صبح به وقت شرق آمریکا، یعنی ۱۶:۰۰ به وقت تهران در ماههای تابستان و ۱۷:۰۰ در ماههای زمستان.
چون جمعآوری داده کامل ماهها طول میکشد. نوبت اول با تخمینهای جزئی منتشر میشود و دو نوبت بعدی با داده کاملتر تصحیح میشوند. بیشترین حرکت بازار در نوبت اول رخ میدهد.
یعنی رشد یک فصل را طوری بیان میکنند که انگار همان سرعت چهار فصل ادامه پیدا کرده. اروپا این کار را نمیکند، پس مقایسه مستقیم اعداد دو منطقه بدون تبدیل، غلط است.
در بسیاری از کشورها بله، ولی در آمریکا یک کمیته مستقل با نگاه به دادههای گستردهتری از جمله اشتغال و درآمد تصمیم میگیرد. سال ۲۰۲۲ دو فصل منفی ثبت شد و هیچ رکودی رسما اعلام نشد.
چون تولیدی که به انبار میرود در همان فصل شمرده میشود حتی اگر فروخته نشده باشد. یک فصل قوی که همهاش از انبار آمده، عملا از رشد فصل بعد قرض گرفته است.
گسترهاش وسیعتر است و قیمت هر چیزی را که در اقتصاد تولید میشود میسنجد، از جمله تجهیزات صنعتی و خدمات دولتی. CPI فقط سبد مصرفی خانوار شهری را میبیند.